زندگی روی باد
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

« وقتی به خاطره ای در ذهن دیگری تبدیل می شوی ، وقتی دیگری به خاطره ای در ذهن تو بدل شده است ، آیا به مرزهای عشق نزدیک نشده ایم ؟ آیا عشق ، ناتوانی ما در فراموش کردن خاطره ای دور نیست ؟ »

 

                                       وحتی یک کلمه هم نگفت / هاینریش بل


چند تا باد آورده ؟ () | ۱۳۸٧/۱٠/٢٩ - نازيلا  |لینک به نوشته

Damn it

این چندمین بار بود که سرماخوردگی منو با حاملگی اشتباه می گرفتن. آخه گوز و شقیقه چه ربطی به هم داره و هر دوش چه ربطی به شما  ؟! مگه کسی ازتون نظر خواست ؟

 

پ . ن :  خدایا ..... من تو این مملکت خراب شده چه غلطی می کنم ؟


چند تا باد آورده ؟ () | ۱۳۸٧/۱٠/٢٦ - نازيلا  |لینک به نوشته

فاصله عاطفی

حتی اگه حالم خوب باشه ، وقتی یه نفر روزی 6 بار حالمو بپرسه ، بد می شم .

تو رو خدا بفهم !


چند تا باد آورده ؟ () | ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ - نازيلا  |لینک به نوشته

چراغی که به منزل رواست ...

اين مطلب رو دو سال پيش موقع انتخابات مجلس تو وبلاگ قبليم گذاشته بودم . اين روزا كه بحث غزه داغه ، بازم يادش افتادم . چكار كنم ... بيشتر از اينكه تحت تأثير اخبار اون ور دنيا و تبليغات تلويزيوني قرار بگيرم ، تحت تأثير واقعيت هاي بغل گوش خودمون قرار مي گيرم .

   

 

انرژی هسته ای .... حق مسلم ماست!

 

 آرش کلاس دوم دبستانه . می پرسه :

- چکار می خوای بکنی ؟

- می خوام ببینم استخونات محکمه یا نه ..... می خوای چه کاره بشی ؟

- فوتبالیست .

- خب ؛ به همین خاطر می خوام مطمئن بشم  انقدر قوی هستی  که بتونی توپ رو پرت کنی  یا نه .

- پس چرا از دستم عکس می گیری ؟  من با پام توپ رو شوت می کنم !

خراب کرده بودم . اما بلافاصله راه فرار رو پیدا کردم :

- شاید تو رو دروازه بان  بکنن . اونوقت چی ؟

لبخند شرمگینی می زنه .  همینطور که دارم کار آرش رو انجام می دم ، با مامانش حرف می زنم . از کی متوجه شدن بچه مریضه ؟ علائمش چی بوده ؟  رژیمش رو رعایت می کنه ؟   شیراش رو می خوره ؟  مامانش می گه : « خانم به خدا نمی دونین چقدر سخته . بچه همیشه گشنه  است . مجبورم غذاها رو از جلوی چشمش دور نگه دارم . شیری که بهمون می دن کمه . تو  بازار آزاد هر قوطی 6000 تومنه . باباش کارگره . از کجا بیاریم ؟ »

 

فاطمه که می آد تو ، قلبم می ریزه . پدرش تیپ مشکیه اما خودش ....چشمای آبی آبی ، موهای طلایی طلایی ... . با احتیاط از پدرش می پرسم تو خونواده کسی رو دارن که بور و زاغ باشه ؟ پدرش می گه بله . خونواده مادریش بورن و اضافه می کنه فاطمه از بدو تولد تحت نظر بوده و  رژیم غذاییش رو خیلی خوب رعایت می کنه . فاطمه یک کمی خجالتیه . طول می کشه تا ارتباط    بگیره .

- خب ، فاطمه خانم  ، مدرسه می ری ؟

( تکون سر به معنای تأیید )

- کلاس چندمی ؟

- پیش دبستانی .

- تو می خوای چه کاره بشی ؟

- خانم دکتر.

- بارک الله  . پس باید خیلی خوب درس بخونی .

- از اون خانم دکترایی که تو اطاق عملن !

- می دونی واسه اینکه  خانم دکتر بشی باید رژیمت رو رعایت کنی ؟

( تکون سر )

- اگه شیرت رو بخوری و رژیمت رو رعایت کنی می تونی خانم دکتر اتاق عمل بشی .

( بازم تکون سر )

وضع مالی پدر فاطمه خوبه . از آلمان ماکارونی مخصوص بیماران پي *ك *يو می آره و شکلات بدون فنیلآلانین برای دخترش می خره . فاطمه گرسنه نمی مونه . ضریب هوشیش هم عالیه . بلوند بودنش هم ربطی به بیماریش نداره .

 

مازیار هم  بیماره . اونم پیش دبستانیه . می خواد پلیس بشه . پلیس راه . یک کمی بیش فعاله . شیرش رو با گریه می خوره ، چون بد مزه است . اونم گرسنه است .

بچه های پي *ك *يو تقریباً هیچی نمی تونن بخورن . برنج ، نون ، ماکارونی ، لبنیات ( حتی شیر مادر ) ، گوشت ، مرغ ، سیب زمینی .... تمامش قدغنه .

مهدی 5 سالشه اما نمی تونه حرف بزنه . مواظب راه رفتنش هم باید باشی چون می خوره زمین . حرکات غیر عادی داره . تا 2 سالگی  بیماریش رو تشخیص نداده بودن و بهش همه چیز می دادن بخوره . با دیدن بارش  برف  بزرگترین تجربه زندگیش رو پشت سر گذاشته . آخه جنوب زندگی می کنن . مادرش تا اونجایی که می شه  سعی می کنه مهدی گشنه نمونه . اما تخریب سلولهای عصبی کار خودشو کرده .

لیلای 13 ساله یک عقب مونده کامله . مرتب رو زمین تف می کنه و اصوات عجیب و غریب از خودش در می آره . موهای بور و چشمای روشنش می گن هنوز هم رژیمش رو رعایت نمی کنه . اگه رژیم غذاییش رعایت بشه رنگ موهاش و چشماش تیره تر می شه ، مثل برادرش  که سوم استثنایی درس می خونه . سالم نیست اما می تونه از خودش مراقبت کنه . مادرش می گه : «  می دونین کتک زدن بچه گرسنه سر سفره واسه اینکه غذا نخوره ، یعنی چی ؟  چطور نون رو از دستش بگیرم ؟ »

هر کدوم از والدین یک کتاب درد دل دارن . این بیماری جزو بیماریهای خاص نیست ( نمی دونم چرا مسئولین نمی خوان این کارو بکنن ) پس انجمن بودجه کافی نداره . انجمن با کمک مردم خیر می چرخه . غذاهای این بچه ها جزو مواد غذایی لوکس به حساب می آد و گمرک سنگینی بهش تعلق می گیره . تقربیاً کسی از عهده خرید مواد غذایی مخصوص ( اگه پیدا بشه ) بر نمی آد.( هر يك کیلو برنج مخصوص بیماران پي *ك *يو 12000 تومان قیمت می خوره ) . والدین دو راه بیشتر ندارن : یا بچه سیر و عقب مونده ذهنی بزرگ کنن یا بچه گشنه و سالم .   

دست خودم نیست . از تمام کاندیداهایی که عکسشون به در و دیوار شهر آویزونه ، حالم به هم می خوره .

خیلی چیزا حقمونه ..... خیلی چیزا ......   

    


چند تا باد آورده ؟ () | ۱۳۸٧/۱٠/۱٧ - نازيلا  |لینک به نوشته

چندگانه ها

     اوضاع خیلی هم بد نیست . چون :

 

-    فهمیدم خیلی هم به نوشتن وبلاگ معتاد نیستم .

-    یاد گرفتم قهوه فرانسه درست کنم .

-   هنوز معتقدم این حق همه ی آدمهاست که راجع به همدیگه نظر بدن ، حتی اگه بعضیها اسمشو قضاوت بذارن .

-    می تونم از بعضیها متنفر باشم .

-    بهم ثابت شد تقریباً هیچ کجا وجود نداره که آدم بتونه خودِ خودِ خودش باشه.

-   خدا وکیلی جمع اراذل ، سگشون شرف داره به جمع باکلاسها .

-   تونستم با آرامش روبروی یه مرد بشینم و از اینکه با دودختر دیگه و همزمان هر سه تاشون با هم دیگه س.ک.س داشتن ، دلم آشوب نشه .

-   تصمیم گرفتم از خیر دومین کتابم بگذرم . ممیزی وزارت ارشاد مثله اش کرده.

-   هفته ی دیگه سومین کتابم رو می دم ناشر جدید بخونه .

-   مثل زنهای " مردم " یواشکی گوشه ی پرده رو زدم کنار و برعکس همیشه که حرص می خوردم و فحش می دادم ، با لبخند ( درحقیقت قهقهه ) و لذت به دسته ی عزاداران حسینی نگاه کردم .

-   به گوشم رسید که رد درخواست هم بستری از طرف من ، منجر به بوجود آمدن این یقین در طرف مقابل شده که من مذهبی هستم .

-   هنوزم اگه یکی بهم بگه ازم خوشش اومده ، عین " آیسبرگ " از کنارش رد می شم .

-   انگار بالاخره دارم سرما می خورم .

-   با « ایتالوکالوینو » توسط کتاب « بارون درخت نشین » و با « بهومیل هرابال » توسط کتاب « تنهایی پر هیاهو » آشنا شدم و از این آشنایی مفتخرم .

-    کماکان از ضعفهای وجودم حالم به هم می خوره .

-    نتونستم بفهمم چرا دیدارها باعث می شن آدم دلتنگ تر بشه ؟

 

 

    پ . ن :  من نمی دونم  چه کسی هستم .


چند تا باد آورده ؟ () | ۱۳۸٧/۱٠/۱٥ - نازيلا  |لینک به نوشته